شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

366

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

ص 977 ) و برهان قاطع و غياث اللّغات و فرهنگ فولّرس ( بنقل از برهان و شعورى ) و أنندراج ( بنقل از غياث ) و فرهنگ اشتاينگاس و فرهنگ ناظم الأطبّاء و غيرها بمعنى جماعتى و گروهى از مردم كه يك جا جمع آمده باشند ، و فوج و گروه لشكر گرد آمده آورده شده است ، و بعضى آن را مأخوذ از تلب فارسى دانسته و شعر نظامى را كه بعد ازين بيايد شاهد آورده‌اند ؛ نسوى خود در نفثه گويد ( چاپ يزدگردى ص 32 ) : مرغ‌نامه بر رسيد و خبر رسانيد كه پنجاه طلب از اطلاب ملاعين تاتار بر حدود ارمن گذشتند ( باختصار ) ؛ نظامى گويد ( ليلى و مجنون چاپ وحيد 9 ) و رشيدى آورده است : نوباوهء باغ اوّلين صُلب * لشكركش عهد آخرين طُلْب و راوندى در راحة الصّدور گويد ( ص 219 ) : سواران را سوى راست و چپ دشمن درآرد و پياده را هم بر آن تعبيه مىبرد طلب طلب تا جايگاه از دشمن بستاند ؛ و در تاريخ ابن بيبى آمده است ( چاپ عكسى ص 386 ، شعر ندانم از قانعى طوسى يا از خود ابن بيبى است ) : سپه طُلب بر طُلب گشته چنان * كه گفتى كه درياى چين شد روان و در اسكندرنامهء نثر ( چاپ ايرج افشار 435 ) آمده است : چون قاتل لشكر خويش را طلب طلب بطلب عروس فرستاد و شاه اسكندر همه را هلاك مىكرد . . . نيز رجوع شود به السّلوك مقريزى چاپ محمّد مصطفى زيادة ج 1 ص 248 و 381 و 525 و 606 . 161 / 5 روئين‌دز ، قزوينى در آثار البلاد ( چاپ ووستنفلد 358 و چاپ بيروت 533 ) در وصف اين قلعه مىگويد : قلعه‌اى در غايت استوارى است بفاصلهء سه